پارک رفتن خانوم طلا
دختر قشنگم ،ابن روزها که بابایی درگیر دانشگاه و نزدیک شدن به امتحاناتش هست من و شما بیشتر بعدظهر ها میریم پارک و شما حسابی شادی می کنی ، عاشق کالسکه سواری هستی
اینجا رفتیم پارک دم خونمون و تو راه برگشت مامان رعنا و عمه جون و محمد حسین و فاطمه گلی رو دیدیم و شما حسابی ذوق کردی
دخترم تو چه فکری هستی

قربونت برم داری ناز میکنی

هر کاری کردم نشد ازتون عکس بهتر بگیرم

خدا
” تو ” را که می آفرید
حواسش پرت آرزوهای “من” بود
شدی همان آرزوی من . . .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پارک رفتن خانوم طلا 
